خوش به حال کسی که (طوبى لمن)

طوبى لمن اشعر التّقوى قلبه.
  خوشا از براى کسى که بگرداند پرهیزگارى را شعار دل خود. «شعار» چنانکه مکرّر مذکور شد جامه را گویند که ملاصق بدن و موى آن باشد. و «گردانیدن پرهیزگارى شعار دل خود» کنایه است از این که قصد آن را لازم خود سازد و از آن جدا نسازد مانند جامه مزبور که همراه آدمى باشد و ازو جدا نشود.

طوبى لمن حافظ على طاعة ربّه.

  خوشا از براى کسى که محافظت کند بر فرمانبردارى پروردگار خود.

طوبى لمن خلا من الغلّ صدره، و سلم من الغشّ قلبه.
  خوشا از براى کسى که خالى باشد از کینه سینه او، و سالم باشد از غشّ دل او. «غشّ» بکسر غین نقطه دار و تشدید شین بمعنى نفاق است یعنى موافق نبودن باطن با ظاهر.


طوبى لمن شغل قلبه بالفکر و لسانه بالذّکر.
  خوشا از براى کسى که مشغول سازد دل خود را بفکر، و زبان خود را بذکر، یعنى فکر در حقایق و معارف و اصلاح حال خود و ذکر حق تعالى.
طوبى لمن الزم نفسه مخافة ربّه و اطاعه فى السّرّ و الجهر.
  خوشا از براى کسى که لازم سازد بر نفس خود ترس پروردگار خود، و فرمانبردارى کند او را در نهان و آشکار.

طوبى لمن اطاع ناصحا یهدیه، و تجنّب غاویا یردیه.
 خوشا از براى کسى که فرمانبرد ناصحى را که راه نماید او را، و دورى کند گمراهى را که هلاک کند او را. «ناصح» یعنى نصیحت کن و پند ده، یا کسى که صاف و خالص باشد با کسى. و ممکن است که «یردیه» بمعنى هلاک کند نباشد بلکه بمعنى «بیندازد» باشد یعنى بیندازد او را در هلاکت یا زیان و خسران، و حاصل هر دو یکیست.

طوبى لمن قصّر همّته على ما یعنیه، و جعل کلّ جدّه لما ینجیه.
 خوشا از براى کسى که مقصور سازد همت خود را بر آنچه بکار آید او را، و بگرداند همه جدّ خود را از براى آنچه رستگار گرداند او را. مراد به «مقصور-
ساختن همت بر چیزى» اینست که مقصودى بغیر از آن نداشته باشد و سعى نکند مگر از براى آن.

طوبى لمن وفّق لطاعته، و بکا على خطیئته.
 خوشا از براى کسى که توفیق داده شده باشد از براى فرمانبردارى خود، و گریه کند بر گناه خود. «فرمانبردارى خود» یعنى فرمانبردارى او حق تعالى را.

طوبى لکلّ نادم على زلّته، مستدرک فارط عثرته.
 خوشا از براى هر پشیمانى بلغزش خود بازیافت کننده مر گذشته گناه خود را.
مراد به «باز یافت کردن آن» تدارک و تلافى آنست بتوبه و پشیمانى و آنچه سبب آمرزش گناه تواند شد.

 

 

 


طوبى لمن قصر امله، و اغتنم مهله.
  خوشا از براى کسى که کوتاه کند امید خود را، و غنیمت داند مهلت خود را.
یعنى غنیمت داند فرصت و مهلتى که یابد از براى کارهاى خیر و تا فرصت دارد سعى کند در آنها و پس نیندازد از آن از ترس این که مبادا دیگر مهلت نیابد.

طوبى لمن بادر اجله و اخلص عمله.
 خوشا از براى کسى که پیشى گیرد بر اجل خود، و خالص گرداند عمل خود را، یعنى پیشى گیرد بر اجل خود بکردن کارهاى خیر پیش از رسیدن آن، و خالص گرداند عمل خود را از براى خداى عزّ و جلّ و آمیخته بغرض دیگر نسازد.

طوبى لمن کان له من نفسه شغل شاغل عن النّاس.
  خوشا از براى کسى که بوده باشد از براى او از نفس خود شغلى که مشغول سازد او را از مردم یعنى چندان مشغول اصلاح نفس خود باشد که بسبب آن نتواند پرداخت بدیگرى و مذمّت او یا مدح او.

/ 1 نظر / 6 بازدید
بلابطلبل

interesing tank you