اعتراف بزرگان اهل سنت به فضائل على (علیه السلام)

اعتراف بزرگان اهل سنت به فضائل على (علیه السلام)
بر اهل بصیرت پوشیده نیست که فضائل مولاى متقیان على (علیه السلام) بر هیچ بیان و زبان و قلم و دفتر و کتاب برنگنجد و در حقیقت شمردن فضائل آن حضرت همچون پیمانه کردن آب اقیانوس است و در حدیث وارد شده که: «مائیم کلمات پروردگار که فضائل ما را احصاء نمى‏توان کرد» و چه خوب گفته:
         کتاب فضل تو را آب بحر کافى نیست             که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم‏
 ولى در اینجا منظور اشاره به اعترافات برخى از بزرگان اهل سنت است که به اندازه درک و فهم خودشان در فضائل مولاى متقیان سخن گفته‏اند.
احدى از صحابه به پایه علم و فضل على (علیه السلام) نمى‏رسد چنان که «ابن مغازلى شافعى» در «المناقب» و محمد بن طلحه در کتاب «مطالب السئول» و حموینى در فرائد شیخ سلیمان حنفى بلخى در «ینابیع المودة» از کلبى نقل مى‏کند که عبد اللَّه بن عباس (حبر امت) گفت: علم النّبىّ صلى اللَّه علیه و آله و سلّم من علم اللَّه و علم علىّ من علم النّبىّ و علمى من علم علىّ و ما علمى و علم الصّحابة فی علىّ الّا کقطرة بحر فی سبعة ابحر» «1».
 (علم پیامبر از علم خداى تعالى است و علم على (علیه السلام) از علم پیامبر مى‏باشد و علم من از علم على (علیه السلام) است و علم من و علم صحابه در مقابل علم على مانند قطره آبى در هفت دریاست).
 «محب طبرى» در کتاب «ریاض النضرة» به سند خود از عمر بن خطاب روایت کرده که گفت: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هیچ جوینده‏اى چیزى به دست نمى‏آورد که مانند فضل على بن ابى طالب باشد، چه او طالبان هدایت را به سوى حق هدایت نموده و از هلاکت دور مى‏سازد و آن را که به راه ضلالت افتاده بر مى‏گرداند» «2».
                        الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 298
 (1) ثعلبى به سند خود از «محمد بن منصور» روایت کرده که مى‏گفت: من از احمد بن حنبل شنیدم که مى‏گفت: «ما جاء لاحد من اصحاب رسول اللَّه من الفضائل ما جاء لعلىّ (علیه السلام)» «1».
 (آنچه از فضائل در باره على (علیه السلام) آمده، در باره هیچ یک از اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم نیامده است).
و این روایت را حاکم نیز در کتاب «مستدرک الصحیحین» با همین سند نقل کرده است «2».
ابن عبد البر در «استیعاب» مى‏نویسد: احمد بن حنبل و اسماعیل بن اسحاق قاضى گفته‏اند: در فضائل اصحاب رسول خدا روایت با سند صحیح آن قدرى که در باره على (علیه السلام) روایت شده در باره هیچ کس دیگر روایت نشده و همچنین احمد بن شعیب بن على نسائى نیز به این حقیقت اعتراف کرده است «3» و عین این اعتراف را ابن حجر در «صواعق المحرقة» «4». و عسقلانى در «فتح البارى» «5» و شبلنجى در «نور الأبصار» «6» نیز نموده‏اند. (2) از جمله غزالى در کتاب «المنقذ من الضلال» مى‏گوید: شخص عاقل به سرور عاقلان على (علیه السلام) اقتدا مى‏کند، آنجا که فرمود:
 «لا یعرف الحقّ بالرّجال اعرف الحقّ تعرف اهله»
. (حق با رجال شناخته نمى‏شود، حق را بشناس تا اهلش را بشناسى).
پس غزالى شهادت مى‏دهد به این که على (علیه السلام) سید و سرور عقلا است و این حرف بسیار پر معنى است.
                        الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 299
 (1) و نیز غزالى در رساله «علم لدنّى» گفته است: امیر المؤمنین على (علیه السلام) گفت: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم زبانش را در دهان من گذاشت پس براى من از لعاب دهان آن حضرت هزار باب از علم باز شد که از هر بابى هزار باب دیگر گشوده شد.
و همچنین فرمود: «اگر در مقام قضاوت بنشینم میان اهل تورات به توراتشان و میان اهل انجیل به انجیلشان و میان اهل قرآن به قرآنشان حکم مى‏کنم».
غزالى مى‏گوید: این علمى که على (علیه السلام) دارد، به این مرتبه از علم، به مجرد تعلیم نرسیده است بلکه این علم لدنى و موهبت الهى است و الا چگونه مى‏توان فرض کرد بشرى بگوید اگر به من خدا و رسولش اجازه بدهد در تفسیر «فاتحة الکتاب» تورات را شرح مى‏کنم تا این که به چهل بار بالغ مى‏شود؟
غزالى مى‏گوید: این کثرت و وسعت و گشایش در علم براى کسى حاصل نمى‏شود مگر در اثر امداد غیبى و موهبت الهى.
و نیز خواجه کلان سلیمان بلخى حنفى در «ینابیع المودة» از «اصبغ بن نباتة» روایت کرده که گفت: شنیدم از امیر المؤمنین على (ع) که مى‏فرمود:
 «انّ رسول اللَّه علّمنى الف باب و کلّ باب منها یفتح الف باب فذلک الف الف باب حتّى علمت ما کان و ما یکون الى یوم القیامة و علم المنایا و البلایا و فصل الخطاب»
 «1». (رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من یاد داد هزار باب که از هر بابى از آنها هزار باب دیگر باز مى‏شود پس این مى‏شود هزار هزار باب تا آن که دانستم آنچه شده و آنچه خواهد شد تا روز قیامت، علم بلایا و منایا و فصل خطاب را دانستم). (2) مرحوم سید بن طاوس مى‏گوید: کتابى دیدم در یک مجلد بزرگ در باره مناقب اهل بیت که تألیف احمد بن حنبل بود و در این کتاب روایات روشنى است که پیامبرشان محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به خلافت على (علیه السلام) تصریح کرده است و با توجه به این روایات بر ارباب بصیرت و انصاف هیچ شکى باقى نمى‏ماند که على (علیه السلام) خلیفه بلا فصل پیامبر اسلام است و از این کتاب یک نسخه به خزانه حرم مطهر
                        الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 300
على (علیه السلام) در نجف اشرف وقف شده هر که بخواهد جهت اطلاع به همان جا مراجعه نماید. (1) همچنین ابو عمر یوسف بن عبد اللَّه بن محمد بن عبد البر در کتاب استیعاب در پاره‏اى از فضائل و نصوص صریحى که از پیامبر در باره خلافت على (علیه السلام) وارد شده، نقل کرده و در پایان از این که قادر نیست تمام فضائل على (علیه السلام) را برشمارد، به عجز و ناتوانى خود اعتراف کرده است «1». (2) و نیز ابو بکر احمد بن موسى بن مردویه در کتاب خود «کتاب المناقب» اخبار زیادى در فضائل على نقل کرده و حتى آنها را در حدّ تواتر دانسته است و من این کتاب را کمى مطالعه کردم و در آن 182 فضائل و منقبت پیدا کردم که از پیامبر در باره على بن ابى طالب نقل کرده است و در این روایات تصریح شده است که على (علیه السلام) خلیفه و قائم مقام پیامبر در میان امتش مى‏باشد سپس اصل کتاب را به دست آوردم دیدم سه جلد است و این کتاب پیش من (مؤلف) موجود است و مشتمل بر نصوص روشن در باره خلافت و فضائل مولاى متقیان على (علیه السلام) مى‏باشد. (3) از آن جمله آنچه حافظ محمد بن مؤمن شیرازى (که او از رجال مذاهب چهارگانه و از علماى ایشان است) در کتابى که از تفاسیر دوازده‏گانه استخراج کرده، روایت نموده است وى در کتاب مذکور روایات زیادى نقل کرده که در دلالت بر خلافت على (علیه السلام) و فضائل او صریح و روشن هستند. (4) باز آنچه اصفهانى اسعد بن عبد القاهر بن شقروه در کتاب «الفائق» روایت کرده است و این کتاب همچنین مشتمل بر نصوص صریح و روشنى است که از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم در باره خلافت و فضائل على روایت شده است و از این کتاب یک نسخه در خزانه حرم مطهر على بن ابى طالب (علیه السلام) در نجف دیدم. (5) از جمله آنچه موفق بن احمد خوارزمى- اخطب خطبا و او از علماى بزرگ‏
                        الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 301
مذاهب چهارگانه است- در کتاب «الاربعین» در مناقب امیر المؤمنین (علیه السلام) روایت کرده است که او هم از پیامبر در رابطه با خلافت على (علیه السلام) و فضائل او، تصریحاتى دارد و کتابهاى دیگرى که وقت وسعت ذکر اسامى آنها را ندارد. (1) همچنین حجة الاسلام ناصر بن ابى مکارم مطرزى خوارزمى (که از علماى بزرگ اهل سنت و صاحب کتاب «المعروف» «1» و «الإیضاح» در شرح کتاب «المناقب» است) در اول کتاب خود مى‏نویسد: این کتاب در باره فضائل امیر المؤمنین على (علیه السلام) است، بلکه در باره قسمت کمى از فضائل اوست زیرا ذکر و شمارش تمام فضائل آن حضرت از توان انسان خارج است و حتى انسان از شمارش اکثر آنها هم عاجز و ناتوان مى‏باشد و دلیل صدق و راستى این گفتار حدیثى است که صدر الحفاظ حسن بن عطاء همدانى آن را با سند صحیح از مجاهد و از ابن عباس روایت کرده که گفت:
قال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلّم: «لو انّ الغیاض اقلام و البحر مداد و الجنّ حسّاب و الإنس کتاب ما احصوا فضائل علىّ بن ابى طالب (علیه السلام)»
 «2». رسول خدا فرمود:
 (اگر درختان جنگلها قلم و دریا مرکب و تمام جن حسابگر و تمام إنس نویسنده باشند، هرگز نمى‏توانند، فضائل على بن ابى طالب را بشمارند).
این روایت را «ابن شیرویه دیلمى» در کتاب «فردوس الاخبار» از ابن عباس با کمى تفاوت نقل کرده و طبق نقل ایشان روایت چنین است: «
انّ النّبىّ قال لعلىّ: لو انّ البحر مداد و الغیاض اقلام و الإنس کتّاب و الجنّ حسّاب ما احصوا فضائلک یا ابا الحسن»
 «3». پیامبر اکرم خطاب به على (علیه السلام) فرمود: اگر دریا مرکب، درختان روى‏
                        الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 302
زمین قلم و تمام بشر نویسنده و تمام جنّ حسابگر باشند هرگز نمى‏توانند فضائل تو را اى على بشمارند).
شیخ سلیمان بلخى حنفى در کتاب «ینابیع المودة» از «درّ المنظم» ابن طلحه شافعى نقل نموده که امیر المؤمنین على (علیه السلام) فرمود:
         لقد حزت علم الاوّلین و انّنى             ظنین بعلم الآخرین کتوم‏
             و کاشف اسرار الغیوب بأسرها             و عندى حدیث حادث و قدیم‏
             و انّی لقیّوم على کلّ قیّم             محیط بکلّ العالمین علیم‏


یعنى (من دانا و ماهرم به علوم اولین و عالمم به علوم آخرین که در سینه من تمام مکتوم است و من کاشف تمام اسرار غیبم و هر داستانى از گذشته و آینده در سینه من است و من بر هر صغیر و کبیر فرمان روایم، علم من به جمیع موجودات احاطه دارد).
و بعد از آن فرمود:
 «لو شئت لاوقرت من تفسیر الفاتحة سبعین بعیرا قال النبى انا مدینه العلم و على بابها قال اللَّه تعالى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها فمن اراد العلم فعلیه بالباب»
 «1». (اگر بخواهم از تفسیر سوره فاتحه تنها هفتاد شتر را بار خواهم نمود و مؤید بیان من فرمود پیامبر است که فرمود: من شهر علمم و على در آن است و تأیید فرموده پیامبر آیه شریفه است که مى‏فرماید: به خانه‏ها از در آنها وارد شوید پس کسى که مى‏خواهد تحصیل علم نماید، باید از بابى که پیامبر معرفى فرموده، وارد گردد).
پس مسلما از جهت اعلمیت و افضلیت حق تقدم در امت اسلام بعد از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم با امیر المؤمنین بوده است ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه صریحا به این مطلب اعتراف نموده است آنجا که گوید: «انه (علیه السلام) افضل البشر بعد
                        الطرائف-ترجمه داود الهامى، ص: 303
رسول اللَّه و احقّ بالخلافة من جمیع المسلمین» «1». على (علیه السلام) بعد از رسول خدا، افضل بشر و اولى به امر خلافت از جمیع مسلمانان بوده است.
اگر هیچ دلیلى بر اثبات خلافت بلا فصل و تقدم آن حضرت بر دیگران نبود (با وجود این که دلائل از حد شمارش خارج است) مگر همین دو دلیل یکى اعلمیت و دیگرى افضلیت آن حضرت که روى قاعده عقل و منطق هیچ جاهلى حق تقدم بر عالم را ندارد همین کافى بود و اعلمیت و افضلیت آن حضرت در نزد دوست و دشمن روشن و آشکار است. حتى ابن ابى الحدید ضمن خطبه اول کتابش گوید: «الحمد للَّه الّذى قدّم المفضول على الأفضل ..» این عبارت اقرار و اعتراف به افضلیت آن حضرت است، منتها از روى عادت و تعصب گوید: خدا خواست مفضول را بر افضل مقدم دارد.
و این بیان شایسته شخص عالمى مانند ابن ابى الحدید نبود که مورد اعتراض دانشمندان و ارباب منطق قرار گیرد و بر او خرده بگیرند که بر خلاف عقل و علم منطق اظهار عقیده نموده و نسبت بیجائى به خداوند متعال داده است، زیرا خداوند حکیم هرگز عملى بر خلاف عقل و منطق نمى‏نماید و مفضولى را بر فاضل مقدم نمى‏دارد تا چه رسد بر اعلم و افضل!

/ 1 نظر / 7 بازدید
admin

سی و سه پل دانلود افتتاح شد www.33poldl.com