ادب حضور

امور مورد نیاز در حال مرگ و بعد از آن

امور مورد نیاز در حال مرگ و بعد از آن‏در اینجا، ذکر امور مربوط به اصلاح حال خود و وصیّت در باره وارثان و افراد تحت تکفّل به پایان مى‏رسد، باقى مى‏ماند امور مهمّى که بنده هنگام مرگ و بعد از فوت بدان نیاز پیدا مى‏کند. از آن جمله عهد و پیمانى است که میّت بدان نیازمند است، و ما ابتدا آن را ذکر مى‏کنیم، زیرا عمل به آن نیاز به صرف وقت دارد که شهود را گرد آورد تا براى او شهادت دهند.

در روایتى از امام صادق علیه السّلام از پدران بزرگوارش آمده که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود:«نیکو وصیّت نکردن در هنگام مرگ، نقص در عقل، و کاستى در جوانمردى انسان محسوب مى‏شود.»عرض کردند: اى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، وصیّت کردن چگونه است؟ فرمود: «هنگامى که مرگ انسان فرا مى‏رسد و مردم به گرد او جمع مى‏شوند، بگوید:«اللّهمّ، فاطر السّماوات و الأرض، عالم الغیب و الشّهادة، الرّحمن الرّحیم، إنّى أعهد إلیک فی دار الدّنیا أنّى أشهد أن لا إله إلّا أنت وحدک لا شریک لک، و أنّ محمّدا صلّى اللَّه علیه و آله عبدک و رسولک، و أنّ السّاعة آتیة لا ریب فیها، و أنّک تبعث من فی القبور، و أنّ الحساب حقّ، و أنّ الجنّة حقّ، و ما وعد اللَّه فیها من النّعیم من المأکول و المشرب [یا: من المآکل و المشارب‏] و النّکاح حقّ، و أنّ النّار حقّ، و أنّ الإیمان حقّ، و أنّ الدّین کما وصفت، و أنّ الإسلام کما شرعت، و أنّ القول کما قلت، و أنّ القرآن کما أنزلت، و أنّک أنت اللَّه الحقّ المبین.

و إنّى أعهد إلیک فی دار الدّنیا، أنّى رضیت بک ربّا، و بالإسلام دینا، و بمحمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم، نبیّا، و بعلىّ [و أحد عشر من أولاده و ذریّته‏] إماما، و بالقرآن کتابا [و بالکعبة قبلة] و أنّ أهل بیت نبیّک- علیه و علیهم السّلام- أئمّتى.

اللّهمّ، أنت ثقتى عند شدّتى، و رجائى عند کربتى، و عدّتى فی الأمور الّتى تنزل بى، و أنت ولیّى فی نعمتى، و إلهی و إله آبائى. صلّ على محمّد و آله، و لا تکلنى إلى نفسى طرفة عین أبدا، و آنس فی قبرى وحشتى، و اجعل لى عندک عهدا یوم ألقاک منشورا.»- خداوندا، اى پدید آورنده آسمانها و زمین، اى آگاه به نهان و آشکار، اى خداوند رحمت‏گستر و مهربان در دار دنیا براستى با تو عهد مى‏بندم و گواهى مى‏دهم که معبودى جز تو نیست، و یگانه‏اى و شریکى براى تو نیست، و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده توست، و قیامت خواهد آمد و شکّى در آن نیست، و تو تمام اهل قبور را برمى‏انگیزانى، و حساب کشى و بهشت و تمام نعمتهایى که خداوند در آن وعده داده از جمله خوراکى و پوشاک [یا: خوردنى‏ها و پوشیدنى‏ها] و ازدواج، و آتش جهنّم حقّ است، و بى‏گمان دین به همان صورتى است که توصیف فرموده‏اى، و اسلام به همان صورتى است که تشریع نموده‏اى، و گفتار همان است که فرموده‏اى، و قرآن همان گونه است که فرو فرستاده‏اى، و تو خداوند حقّ آشکار هستى.نیز من با تو در دار دنیا عهد و پیمان مى‏بندم که به پروردگارى تو و به حقّ بودن دین اسلام، و به پیامبرى حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله، و به امامت حضرت علىّ [و یازده فرزند او]، و به کتاب آسمانى بودن قرآن، [و قبله بودن کعبه‏]، و به امامت اهل بیت پیامبرت (علیه و علیهم السّلام) راضى و خشنودم.خدایا، تویى تنها مورد اعتماد من در سختى، و امیدم در هنگام ناراحتى، و توشه و ذخیره‏ام در امور و مشکلاتى که بر من فرود مى‏آید. و تویى سرپرست من در نعمتم، و معبود من و پدرانم. بر محمّد و آل او درود بفرست، و هیچ گاه مرا به اندازه چشم بر هم زدنى به خود وامگذار، و در قبرم انیس و مونس تنهایى من باش، و روزى که با تو ملاقات مى‏نمایم، در نزد خود عهد و پیمانى گشوده براى من مقرّر بفرما.

آنگاه پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: این همان عهد و پیمان میّت است که هنگام وصیّت کردن به امور مورد نیازش مى‏گوید. و وصیّت کردن بر هر مسلمان لازم است.»سپس امام صادق علیه السّلام فرمود: «تصدیق این مطلب، فرمایش خداوند- تبارک و تعالى- در سوره مریم است آنجا که مى‏فرماید:لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ، إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً. «1»- آنان نمى‏توانند شفاعت نمایند، مگر کسى که عهد و پیمانى از نزد خداوند رحمت‏گستر گرفته باشد.

و این همان عهد و پیمان است.»

بعد امام صادق علیه السّلام فرمود: نیز پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله به علىّ علیه السّلام فرمود: «آن را به اهل بیت و شیعیانت بیاموز.» آنگاه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «آن را جبرئیل علیه السّلام به من تعلیم نمود.»

نوشتارى که در کنار جریده‏ «2»، همراه میّت گذاشته مى‏شود

پیش از نوشتن آن مى‏گویى:

«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له، و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله- صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم- و أنّ الجنّة حقّ، و أنّ النّار حقّ، وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها، وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ.»- به نام خداوند رحمت‏گستر مهربان، گواهى مى‏دهم که معبودى جز خداوند یگانه نیست، و شریکى براى او وجود ندارد، و گواهى مى‏دهم که حضرت محمّد- صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم- بنده و فرستاده اوست، و بهشت و آتش جهنّم حقّ است، و قیامت خواهد آمد و شکّى در آن نیست، و خداوند تمام اهل قبور را برمى‏انگیزاند.

سپس مى‏نویسى:

«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم. شهد الشّهود المسمّون فی هذا الکتاب أنّ أخاهم فی اللَّه- عزّ و جلّ‏

- در اینجا نام میّت و نام پدر او را به این صورت: ... ابن ... مى‏نویسند-

أشهدهم واستودعهم و أقرّ عندهم أنّه یشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له، و أنّ محمّد صلّى اللَّه علیه و آله عبده و رسوله، و أنّه مقرّ بجمیع الأنبیاء و الرّسل، و أنّ علیّا ولىّ اللَّه و إمامه، و أنّ الأئمّة من ولده أئمّته، و أنّ أوّلهم الحسن، و الحسین و علىّ بن الحسین و محمّد بن علىّ و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن علىّ و علىّ بن محمّد و الحسن بن علىّ و القائم الحجّة، و أنّ الجنّة حقّ، و النّار حقّ، و السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها، وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ، و أنّ محمّدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رسول اللَّه [جاء بالحقّ، و أنّ علیّا ولىّ اللَّه و الخلیفة من بعد رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله‏] و مستخلفه فی امّته، مؤدّیا لأمر ربّه- تبارک و تعالى- و أنّ فاطمة بنت رسول اللَّه، و ابنیها الحسن و الحسین ابنا رسول اللَّه و سبطاه و إماما الهدى و قائدا الرّحمة، و أنّ علیّا و محمّدا و جعفرا و موسى و علیّا و محمّدا و علیّا و حسنا و الحجّة- أئمّة و قادة و دعاة إلى اللَّه [جلّ وعلا] و حججه على عباده.»

- به نام خداوند رحمت‏گستر مهربان، شاهدانى که در این نوشته نام برده شده‏اند گواهى مى‏دهند که برادرشان در راه خداوند- عزّ و جلّ- فلانى پسر فلانى. و در اینجا اسم میّت و نام پدرش را ذکر مى‏کنند- آنان را گواه گرفت و به آنان سپرد، و در نزد آنان اقرار نمود که شهادت مى‏دهد که معبودى جز خداوند یگانه نیست و شریکى براى او وجود ندارد، و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله بنده و فرستاده خداست، و به تمام پیامبران و فرستادگان اقرار مى‏نمود، و اینکه علىّ ولىّ خدا و امام اوست، و امامانى که فرزندان علىّ هستند امامان او، و نخستین آنان حسن، [و سپس‏] حسین و علىّ بن الحسین و محمّد بن علىّ، و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن علىّ و علىّ بن محمّد و حسن بن علىّ و قائم حجّت مى‏باشند، و اینکه بهشت و آتش جهنّم حقّ است، و قیامت خواهد آمد و شکّى در آن نیست، و خداوند تمام اهل قبور را برمى‏انگیزاند، و اینکه حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله رسول خدا است که [دین حقّ را آورد، و علىّ، ولىّ خدا و خلیفه بلا فصل بعد از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] و جانشین او در میان امّتش بود، در حالى که دستورات پروردگارش- تبارک و تعالى- را اجرا نمود، و اینکه حضرت فاطمه دختر رسول خدا، و پسرانش حسن و حسین، دو پسر رسول خدا و نواده‏گان او و امامان هدایتگر، و راهبران رحمت هستند، و حضرت علىّ و محمّد و جعفر و موسى و علىّ و محمّد و علىّ و حسن و حضرت حجّت، امامان و راهبران و دعوت‏کنندگان به سوى خداوند [جلّ و علا] و حجّتهاى او بر بندگانش مى‏باشند.

سپس به شهود خطاب کرده و مى‏گوید: اى فلانى و اى فلانى که در این نوشته نامبرده شده‏اید، این شهادت را در نزد خود براى من ثابت نگاه دارید، تا اینکه آن را نزد حوض [کوثر] به من باز دهید.

آنگاه شهود مى‏گویند: «اى فلانى،«نستودعک [اللَّه‏] و الشّهادة و الإقرار و الإخاء، و موعوده عند رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله، و نقرأ علیک السّلام [و رحمة اللَّه و برکاته‏].»- تو و این گواهى و اقرار و برادرى را به خدا مى‏سپاریم. و وعده ما در نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله. و بر تو باد سلام و رحمت و برکات الهى.

بعد نوشته را پیچیده و شهود خود میّت آن را مهر مى‏کنند و بعد همراه با ترکه در سمت راست میّت قرار مى‏دهند.

البتّه این نوشتار را با کافور و چوب پاک که خوشبو نباشد، مى‏نویسند.

و در ادامه روایت آمده است: البتّه اگر خدا بخواهد، و توفیق تنها از اوست، و درود و سلام ویژه خداوند بر سرورمان حضرت محمّد پیامبر اکرم و خاندان برگزیده و نیک او.

وظایف دیگران نسبت به محتضر

شایسته است که وقتى مرگ انسان فرا رسید، کف پاهایش رو به قبله قرار گیرد، و کسى در نزد او قرآن بخواند- و دو سوره یس و الصّافات بیشتر از همه سوره‏هاى قرآن مورد تأکید است- و نیز به ذکر خداوند متعال مشغول شوند، و شهادتین و اقرار به یکایک ائمّه علیهم السّلام را به ترتیب، و نیز کلمات فرج را به میّت تلقین کنند. کلمات فرج عبارتند از:«لا إله إلّا اللَّه الحلیم الکریم، لا إله إلّا اللَّه العلىّ العظیم، سبحان اللَّه ربّ السّموات السّبع و ربّ الأرضین السّبع و ما فیهنّ و ما بینهنّ و ما تحتهنّ و ربّ العرش العظیم، و الحمد للَّه ربّ العالمین، و الصّلاة علىّ محمّد و آله الطیّبین.»- معبودى جز خداوند بردبار و بزرگوار نیست، معبودى جز خداوند بلند مرتبه وبزرگ نیست، پاک و منزّه است خداوندى که پروردگار آسمانها و زمینهاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و میان آنها و زیر آنها وجود دارد، و پروردگار عرش بزرگ مى‏باشد. و سپاس خدایى را که پروردگار عالمیان است. و درود بر حضرت محمّد و خاندان پاک او.

و نیز شخص جنب و زن حائض در نزد محتضر حاضر نشوند.

بعد قطعات کفن و کافور و دیگر چیزهایى را که براى غسل دادن میّت نیاز است، از پاکیزه‏ترین و بى‏شبهه‏ترین وجهى که مقدور است برداشته شود. البتّه مستحبّ است که خود انسان در حال حیات آنها را فراهم و آماده کند، تا بعد از وفاتش در تکمیل آن کوتاهى نشود.

تفصیل احکام میّت‏

اینک مطالب گذشته را به صورت مشروح ذکر مى‏کنیم:

گزینش کفن نیکو و گرانبها

مستحبّ است که کفن از پارچه سفید و گران قیمت و زیبا باشد، زیرا در روایت آمده که:

1- «مردم در روز تغابن‏ «1» به کفنهایشان افتخار نموده و مى‏بالند.»

2- امام صادق علیه السّلام فرمود: «در انتخاب کفنهاى نیکو براى خود بسیار بکوشید، زیرا در روز قیامت با آنها برانگیخته مى‏شوید.»

3- از طریق اهل تسنّن آمده که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «بهترین جامه‏هاى شما، جامه سفید است، پس خوبان و برگزیدگانتان آن را بپوشند، و مردگانتان را در آن کفن نمایید، که آن از بهترین جامه‏هاى شماست.»

بر این پایه، این مطلب از طریق فریقین (شیعه و سنّى) روایت شده است. [افزون‏ بر آن در احادیث دیگر آمده است:] 4- امام صادق علیه السّلام فرمود: «کفنهاى مردگانتان را از جنس خوب برگزینید، که آنها زینت مردگانتان مى‏باشد.»

5- امام صادق علیه السّلام فرمود: «پدر بزرگوارم علیه السّلام هنگام مرگ به من وصیّت نمود و فرمود: اى جعفر، مرا در جامه‏اى که چنین و چنان باشد و کفنى که این خصوصیّات را داشته باشد کفن کن، زیرا مردگان در روز قیامت به کفن‏هایشان مباهات مى‏کنند ...»

بنا بر این، اگر نبود جز اینکه کفن، لباسى است که بنده به امید سلامتى دنیا و سعادتمندى در آخرت، با به تن کردن آن در محضر مولایش حاضر مى‏شود، و هر بنده‏اى هنگام شرفیاب شدن به حضور آقایش خود را آراسته مى‏کند، سزاوار بود که انسان نیز خود را براى حضور در محضر آقایى که امیدوار است او را از تمام مهالک نجات بخشد، بیاراید. و حال آنکه کفن عزیزترین و آراسته‏ترین [یا: درخشنده‏ترین‏] و لذّت بخش‏ترین و گرانبهاترین [یا: والاترین‏] و برترین و فرازنده‏ترین جامه است.

استحباب تهیّه کفن از لباس احرام‏

مستحبّ است کفن از جامه‏اى باشد که انسان در آن براى حجّ احرام بسته، زیرا در روایت آمده که امام صادق علیه السّلام فرمود: «پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در دو پارچه یمنى، یعنى، یک پارچه عبرى، و یک پارچه ظفارى‏ «1» احرام بستند، و ایشان را در همان دو کفن کردند.»

من [مؤلّف قدّس سرّه‏] نیز با به تن کردن دو حوله از جنس پنبه سفید احرام نموده، و در روز جمعه‏اى از آغاز وقت وقوف در عرفات یعنى بعد از نماز ظهر و عصر تا بعد از غروب آفتاب وقوف، و بر اساس آنچه که جود خداوند مالک و مهربان به ما آگاهانید مناجات نمودم. تا اینکه وقتى حجّ را در آن کاملا بجا آورده و به پایان بردم،بسان ایجاد رابطه حسبى و سببى و به منظور توسّل جستن به رحمت خداوند مالک و مهربانتر و گرامى‏تر، آن دو را بر کعبه شریفه و ارکان بلند مرتبه و استوار آن و بر حجر الاسود مکرّم گسترانیده و پهن کردم.سپس وقتى به مدینة النبىّ صلّى اللَّه علیه و آله رسیدم، باز به همان منظور و براى توسّل جستن به شفاعت سرور و جدّم که بر تمام پیامبران مقدّم است و نیز براى آنکه توسّط آن بزرگوار و از ناحیه ایشان به نهایت آرزوى خویش برسم، باز پشت و روى آن دو را بر حجره مبارک محمّدى صلّى اللَّه علیه و آله پهن کردم، سپس به سوى ائمّه اطهار علیهم السّلام که در بقیع مدفونند رهسپار شدم، و باز به همان هدف و براى توسّل جهت سلامتى از روز بیمناک و رسواکننده قیامت چنین کردم.و وقتى که به مشهد مولایمان امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب علیه السّلام رسیدم، بار دیگر آن را به همان هدف و براى اینکه به نهایت امید خود از آن بزرگوار نایل گردم، پشت و روى آن دو را بر ضریح و قبر سیّد و سرور اوصیاء، پدر نیکوکارم پهن کردم.سپس در ایّام مصاحبت و زندگى در کربلاى معلّى نیز آن دو را به مشهد مولایمان امام حسین علیه السّلام بردم و باز براى همان مقصود توسّل به حضرتش جهت رسیدن به آرزویم، پشت و روى آنها را بر ضریح و قبر آن بزرگوار پهن کردم، سپس در ضریح و قبر مبارک مولایمان امام کاظم، و مولایمان امام جواد، و در ضریح مولایمان امام هادى، و مولایمان امام حسن عسگرى، و در محلّ غیبت مولایمان امام مهدى- صلوات اللَّه جلّ جلاله علیهم أجمعین- نیز به همان منظور و براى توسّل جستن به شفاعت آن بزرگواران و خرسندى خداوندگار در روز جزا، چنین کردم.بعد آن را به اندازه قطعه‏هاى کفن بریده و آماده نمودم، و هم اکنون نیز در نزد من است، و بسیار به آن علاقه‏مندم و امیدوارم که با آن به محضر مولاى بردبار مهربان نیکوکارم شرفیاب، و در دار رضوان وارد شوم، تا اینکه خداوند- جلّ جلاله- خلعتهایى از محبّت و قرب و پذیرایى‏اش را به صورتى که رحمت و جود او اقتضا دارد به این بنده‏اش عطا فرماید، و به آنچه که هنگام وارد شدن و نیل به درگاه اومورد نظر و رضاى اوست، مشرّف گرداند. ان شاء اللَّه.

آماده کردن کفن و نگاه کردن به آن‏

گفته نشود که آماده کردن کفن پیش از مرگ، از ائمّه- علیهم افضل الصّلاة و السّلام- روایت نشده است؛ زیرا این مطلب در روایات موجود است، چنان که مستحبّ است انسان علاوه بر مهیّا کردن کفن، در حال حیات گاه گاهى به آن نگاه کند.

من نیز گاه گاهى کفن خویش را بیرون مى‏آورم و نیک بدان مى‏نگرم، به گونه‏اى که گویى مى‏بینم: مرا در آن پیچیده‏اند و من در پیشگاه حضرت حقّ قرار دارم و بر خداوند- جلّ جلاله- عرضه نموده‏اند.

1- در کتاب «الملحق بتاریخ الطّبرى» تالیف احمد بن کامل بن شجرة، در ضمن حوادث سال 310 هجرى قمرى آمده است: «هنگام غروب آفتاب روز یک شنبه، دو روز مانده از شوّال، ابو جعفر محمّد بن جریر بن یزید طبرى فقیه وفات نمود، و ظهر روز دوشنبه، فرداى آن روز در خانه‏اش واقع در «رحبه یعقوب» «1» ماند، و در سه جامه حبره‏ «2» که خود وى آنها را در حال حیاتش تهیّه، و از جنس خوبى برگزیده بود، کفن و در آنها به خوبى پیچیده شد.» و سپس ویژگیهاى کفن وى را ستوده است.

2- در جزء دوّم کتاب «المعجم الکبیر» طبرانى، در مسند حذیفة بن یمان دیدم که حذیفه کسى را فرستاد تا کفنى براى او بخرد، وى کفنى به قیمت سیصد درهم براى او خرید. حذیفه گفت: من این را نمى‏خواهم، بلکه براى من دو ریطه‏ «3» سفیدخشن بخرید، و این مطلب را به چندین طریق مبسوطتر از این نیز نقل کرده است. «1»

3- در روایتى آمده که امام صادق علیه السّلام فرمود: «هر کس کفنش را در خانه‏اش داشته باشد، نام او جزء غافلان نوشته نمى‏شود؛ و هر گاه که بدان نگاه کند مأجور خواهد بود.»

4- در حدیثى آمده که مولایمان موسى بن جعفر علیهما السّلام پیش از وفاتش فرمود: «ما اهل بیتى هستیم که مهریّه‏هاى زنان، و هزینه حجّ کسى که از ما حجّ بجا نیاورده، و کفنهاى مردگانمان از اموال پاکیزه و بى‏شبهه مى‏باشد، و کفن من نیز نزدم موجود است.»

اینک مى‏گویم: مولایمان موسى بن جعفر- صلوات اللَّه علیه- بر اساس روایتى که بدان اشاره شد، الگوى ما در آماده کردن کفن است.

5- همچنین در کتاب «دلائل الأئمّه صلوات اللَّه علیهم» اخبار و روایات بسیار پیرامون اینکه آن بزرگواران کفن گروهى از شیعیانشان را پیش از مرگشان تهیّه نموده و براى آنان فرستاده‏اند، نقل شده است.

احکام و آداب کفن‏

1- کفن واجب، بر اساس آنچه که از ظاهر مذهب اهل بیت- علیهم الصّلاة و السّلام- استفاده مى‏شود سه قطعه است:

الف- لنگ کاملى که به کمر میّت بسته مى‏شود.

ب- پیراهن کامل.

ج- سرتاسریى که تمام بدن را فرا گرفته و بپوشاند.

2- مستحبّ است که یک حبره و برد یمنى سرخ یا سفید، و سرتاسرى دیگر؛ ونیز پارچه‏اى که بتوان دو ران میّت را به هم بست و بر کمر میّت پیچید، به آنها افزوده شود.

3- مستحبّ است جهت احتیاط بیشتر در آمادگى و سعادتمندى میّت در پیشگاه الهى، عمامه‏اى بدان اضافه شود.

4- مستحبّ است مقدار 3/ 1 13 درهم‏ «1» کافورى آتش نخورد، تهیّه، و قسمتى از آن را در غسل دوّم از غسلهاى سه‏گانه میّت مصرف شود، و قسمتى را بعد از انجام غسلهاى سه‏گانه بر سجده‏گاههاى میّت بگذارند.

و علّت استحباب و افضلیّت 3/ 1 13 درهم بودن کافور، به خاطر روایتى است که مى‏فرماید: «خداوند- جلّ جلاله- هنگام وفات پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله چهل درهم کافور به ایشان هدیّه نمود، و حضرت آن را میان خود و دو مولایمان حضرت علىّ و فاطمه علیهما السّلام تقسیم نمود. و در نتیجه سهم هر کدام از آن بزرگواران براى مصرف در غسل میّت و حنوط، 3/ 1 13 در هم گردید.

البتّه کافور به مقدار کمتر از این نیز، کفایت مى‏کند.

5- مستحبّ است بر تمام قطعه‏هاى کفن پس از نوشتن نام میّت و نام پدر او به این صورت: ... بن ... نوشته شود:

«یشهد أن لا إله إلّا اللَّه، و أنّ محمّدا رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله، و أنّ علیّا أمیر المؤمنین، و الحسن و الحسین و علیّا و محمّدا و جعفرا و موسى و علیّا و محمّدا و علیّا و الحسن و الحجّة المهدىّ أئمّته، أئمّة هدى أبرار [أخیارا].»

گواهى مى‏دهد که معبودى جز خدا نیست، و حضرت محمّد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، و علىّ امیر المؤمنین و حسن و حسین و علىّ و محمّد و جعفر و موسى و علىّ و محمّد و علىّ و حسن و حضرت حجّت مهدى علیهم السّلام امامان او هستند، که پیشوایان هدایت‏گر و نیک و برگزیده‏اند.

احکام و آداب قبر

1- وقتى انسان کفن خویش را مهیّا نمود، شایسته است قبرى را که در آن دفن مى‏شود نیز آماده نماید، و این کار از امور مهمّ مى‏باشد، زیرا مشاهده شد کسانى که عهده‏دار تشییع میّت هستند یا غمزده و مشغول به حزن و اندوه هستند، و یا اجیر و مزد بگیرند که تظاهر و تکلّف نموده و به جاى احتیاط در تجهیز و اصلاح امور میّت، سرگرم توجّه مردم به خود مى‏شوند.

و نیز گروهى از افراد معتبر این عمل را انجام داده‏اند. و در روایت نیز وارد شده است، و خود در روایات (که ذکر خواهد شد) دیده‏ام که: ابا جعفر محمّد بن سعید عثمان بن سعید عمرى در حال حیات خویش قبر خود را درست نمود.

2- سزاوار است که قبر به اندازه تمام قدّ انسان و یا تا استخوان میان شانه و گلو باشد، و نیز در کناره سمت قبله قبر «لحد» و جایى به اندازه‏اى که بتوان در آن نشست، درست کنند؛ زیرا قبر منزل خلوت و تنهایى است، و به مقدار عمل به اوامر خداوند- جلّ جلاله- که موجب قرب و نزدیکى به خشنودیهاى الهى مى‏شود، وسعت پیدا مى‏کند.

من نیز به جوار حرم مطهّر جدّ و مولایم علىّ بن ابى طالب علیه السّلام شرفیاب شدم و جایى را در آن مکان شریف برگزیدم، و به کسى دستور دادم که قبرى برایم بکند، و مقصودم از این کار آن بود که به عنوان مهمان و پناهنده بر آن بزرگوار وارد شده، و از او درخواست و آرزو نموده، و به تمام آنچه که خلایق بدان توسّل مى‏نمایند، توسّل بجویم. و آن را در زیر پاهاى پدر و مادرم- رضوان اللَّه جلّ جلاله علیهما- قرار دادم، زیرا خداوند- جلّ جلاله- امر فرموده که نسبت به آن دو تواضع و فروتنى داشته باشم، و سفارش فرموده که به ایشان نیکى و احسان نمایم، لذا خواستم تا زمانى که در قبر هستم، سرم در زیر پاهاى آن دو باشد.

گفته نشود که مگر کسى از عارفان پیش از مرگ، قبر خویش را آماده نموده است؟

زیرا این مطلب در بسیارى از روایات آمده است، از آن جمله: 1- در روایت آمده که ابو الحسن علىّ بن احمد دلّال قمّى مى‏گوید: «بر ابى جعفر محمّد بن عثمان، وکیل مولایمان حضرت مهدى علیه السّلام وارد شدم تا بر او سلام کنم، دیدم که در پیش روى او چوب ساجه‏ «1» و پارچه کفنى قرار دارد که آیه‏هایى از قرآن و نامهاى ائمّه علیهم السّلام را بر کناره‏هاى آن مى‏نویسد.

پرسیدم: اى سرور من، این چوب چیست؟

فرمود: این براى قبر من است، و مرا در قبر بر روى آن مى‏گذارند، (یا فرمود: مرا به آن تکیه مى‏دهند.) و من اینک نوشتن آن را به پایان بردم، نیز هر روز به داخل قبر مى‏روم و بخشهایى از قرآن را در آنجا قرائت مى‏کنم و بیرون مى‏آیم.

کسى که این سخن را از ابو الحسن علىّ بن احمد دلّال قمّى نقل نموده مى‏گوید:

به گمانم وى گفت: وکیل حضرت علیه السّلام دست مرا گرفت و آن قبر را به من نشان داد و گفت: «هنگامى که فلان روز از فلان ماه از فلان سال فرا رسید، من به سوى خداوند متعال رحلت مى‏کنم، و در آنجا دفن مى‏شوم. و این چوب در آنجا خواهد بود.»

وقتى از نزد وى بیرون آمدم، مطلبى را که ذکر فرموده بود ثبت نمودم، و همواره چشم به راه آن بودم، چیزى نگذشت تا اینکه ابو جعفر بیمار شد و درست در همان روز و ماه و سالى که ذکر نموده بود رحلت کرد و در همان جا به خاک سپرده شد.»

2- در جزء چهارم کتاب «استیعاب» آمده که سفیان بن حرث بن عبد المطلب، برادر رضاعى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله، سه روز پیش از مرگش قبر خویش را کند.

3- نیز در جزء هفتم کتاب «طبقات» آمده که ابو سفیان بن حرث بن عبد المطلب در حال حیات خویش قبرى براى خود کند. «2»

گذاشتن نگین انگشتر عقیق در دهان میّت‏

همچنین جدّم ورّام بن ابى فراس- قدّس اللَّه روحه- هم او که به عمل او اقتدا مى‏شود، وصیّت نموده بود که بعد از وفاتش نگین انگشتر عقیقى را که نامهاى ائمّه- صلوات اللَّه علیهم- بر آن حک شده باشد، در دهانش بگذارند. لذا من نیز بر روى نگین عقیقى نگاشتم:

«اللَّه ربّى، و محمّد نبیّى، و علىّ إمامى» و پس از نوشتن نام ائمّه علیهم السّلام تا آخر، نوشتم:

«أئمّتى و وسیلتى» و وصیّت نمودم که آن را بعد از مرگ در دهانم بگذارند، تا هنگام سؤال قبر، پاسخ دو فرشته‏اى گردد که در قبر از انسان سؤال مى‏کنند. ان شاء اللَّه.

همچنین زمخشرى در کتاب «ربیع الابرار» در باب «اللّباس و الحلى» از بعضى نقل کرده که کلمه شهادت «أشهد أن لا إله إلّا اللَّه» را بر نگینى نوشته و وصیّت کرده بود که بعد از مرگ در دهانش بگذارند. «1»

لزوم شادمان بودن نسبت به ملاقات با پروردگار در حال مرگ‏

هنگامى که انسان تمام امور مهمّ مربوط به خود را مهیّا نمود و از چیزهایى که به مصلحت حال حیات و بعد از مرگش مى‏باشد آسوده گردید، هر گاه فرستاده پروردگار عالمیان و فرشته مرگ براى انتقال دادن او از دنیا حاضر شد، شایسته است که خوشحال بوده و نسبت به این حالت شادمان باشد؛ زیرا هر کس ملاقات با خداوند را دوست بدارد، خدا نیز ملاقات با او را دوست خواهد داشت، و هر کس ملاقات با خدا را امر ناپسندى بداند، خداوند نیز از ملاقات با او بدش مى‏آید.

بنا بر این، انسان نباید گول سخن کسانى را بخورد که مى‏گویند: ما از مرگ بدمان مى‏آید، به خاطر اینکه اگر در دنیا باقى بمانیم، اعمال شایسته بیشترى انجام خواهیم داد.

ادب حضور، ص: 147

زیرا اگر مقصودمان از کراهت داشتن از مرگ و انتقال به عالم آخرت همین باشد، شادمان بودن به خاطر ملاقات با خداوند از شایسته‏ترین و پسندیده‏ترین اعمال مى‏باشد. و عقل حکم مى‏کند که امر خداوند- جلّ جلاله- را که بر زبان فرشته مرگ جارى مى‏شود امتثال نموده، و آن را با پذیرش دریافت کنیم، و با خداوند- جلّ جلاله- ستیزه ننموده، و تدبیر و گزینش خویش را بهتر از تدبیر او نبینیم، چرا که بنده نباید در هیچ امرى (چه خرد و چه کلان) با مولاى خود معارضه و ستیزه نماید.

و نیز هرگز فریفته سخن کسانى مشو که مى‏گویند: ما از آن جهت از مرگ بدمان مى‏آید، که مرتکب گناهان شده‏ایم، و دوست داریم که بمانیم و پیش از مرگ آنها را اصلاح کنیم.

زیرا این سخن از فریبهاى شیطان است، و گر نه اى کسى که در سر فرصت و توان اصلاح اعمال از مرگ بدت مى‏آید: هم اینک هر چه در توان دارى و از آن عاجز نیستى اصلاح نما، که خداوند- جلّ جلاله- عذر تو را پذیرفته و توبه‏ات را مورد قبول قرار مى‏دهد، و با کراهت داشتن از پذیرش انتقال به آخرت، میان مخالفت نمودن اوّل و آخر با او- جلّ جلاله- جمع مکن.

و همچنین مبادا گفتار کسانى تو را بفریبد که مى‏گویند: ما آخرت خود را ویران کرده و دنیا را آباد نموده‏ایم، لذا بدمان مى‏آید که از آبادانى به ویرانه منتقل شویم.

زیرا اینها همه از اشتباهاتى است که براى غافلان پیش مى‏آید؛ و گر نه، اى کسى که نسبت به مرگ ناخشنودى! هم اینک توان آن را دارى که با توبه کردن و پشیمانى از اعمال بد خویش، از خطر روز قیامت ایمن گشته، و جایگاه اقامتت را آباد کنى. و زنهار که از غافلان پیروى نمایى، زیرا سرور فرستادگان صلّى اللَّه علیه و آله بر ادّعاى یهود خرده گرفته و به آنان خطاب فرموده است:

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ، إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏. «1»- پس اگر راست مى‏گویید، مرگ را آرزو کنید.

شما نیز اى مسلمانان غافل! اگر از مرگ بدتان مى‏آید، سؤال رسول گرامى- صلوات اللَّه علیه و آله- به شما برگشته، و مغلوب احتجاجى که بر دشمنان دین نموده، مى‏باشید.

اعمال وقت احتضار

اینک امورى را که سزاوار است در حال احتضار بدان عمل شود، ذکر مى‏کنیم:

1- واجب است- به کیفیّتى که گذشت- میّت رو به قبله شود، و شاید مقصود از آن این باشد که خداوندا! همه درها را رها کرده‏ام و با ذلّت بندگى و دلشکستگى از اسباب دنیوى دل بریده، و تنها به سوى تو متوجّه شده‏ام.

2- مستحبّ است زود دستهاى میّت از سمت راست و چپ دراز، و دو طرف بدنش کشیده شود. شاید معناى آن این باشد که پروردگارا، من تسلیم توام و خویشتن را با دست و تمام وجود خود در پیشگاه تو انداختم.

3- مستحبّ است در نزد او قرآن خوانده شود، و دو سوره یس و صافّات فضیلت بیشترى از دیگر سوره‏ها دارند.

4- چنان که پیش از این ذکر کردیم مستحبّ است در نزد محتضر کلمات فرج گفته شود، که عبارتند از:

«لا إله إلّا اللَّه الحلیم الکریم، لا إله إلّا اللَّه العلىّ العظیم، سبحان اللَّه ربّ السّموات السّبع و ربّ الأرضین السّبع و ما فیهنّ و ما بینهنّ و ما تحتهنّ، و ربّ العرش العظیم. و الحمد للَّه ربّ العالمین، و الصّلاة علىّ محمّد و آله الطّیّبین [الطّاهرین‏].»

- معبودى جز خداوند بردبار و بزرگوار نیست، معبودى جز خداوند بلند مرتبه بزرگ نیست، پاک و منزّه است خداوندى که پروردگار آسمانها و زمینهاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و میان آنها و زیر آنها وجود دارد و پروردگار عرش بزرگ مى‏باشد. و سپاس خدایى را که پروردگار عالمیان است. و درود و رحمت ویژه خداوند بر حضرت محمّد و خاندان پاک [و پاکیزه‏] او.

5- از دیگر امور مهمّ در این هنگام آن است که شهادت بر یگانگى خداوند-

جلّ جلاله و رسالت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و امامت و سرورى ائمّه علیهم السّلام اهل بیت معصوم را که محتضر در حال حیات بدان اقرار مى‏نمود، به یادش آورده و به او تلقین کنند.

6- بهتر است کسى که در حضور محتضر است بکوشد که دنیا را در نزد او کوچک جلوه دهد، و از دار فنا متنفّر و بیزارش نموده، و آرزو و امیدش را به رحمت خداوند- جلّ جلاله- بیشتر و بدان متمایل کند، و گمانش را به خداوند- جلّ جلاله- نیکو، و او را مشتاق ملاقات با خدا گرداند، تا محتضر در این حالت به جاى اشتغال به خداوند- جلّ جلاله- به دار فنا و نیستى مشغول نگشته، و روحش با حالت لغزش و تقصیر و سوء تدبیر و با حالتى که تمام عذرها [یا: تدبیرهاى خود] را پایان یافته مى‏بیند از دنیا خارج نشود.

7- هنگام سکرات و بى‏هوشیهاى مرگ، سخن گفتن و هر امر دیگرى را که موجب مى‏شود میّت به آن مشغول گردد کم کنند.

8- اگر شخص عارفى نزد مختصر حاضر است بکوشد که دل و عقل او در تمام حرکات و سکنات، به خداوند- جلّ جلاله- توجّه داشته باشد.

احکام لحظات بعد از مرگ‏

هنگامى که میّت به وعده خویش وفا نمود و به ملاقات پروردگارش- جلّ جلاله و تقدّس کماله- نایل گردید، به امور زیر عمل مى‏شود:

1- اگر دهانش بسته نبود با پارچه‏اى آن را از زیر چانه به سرش ببندند، براى اینکه هنگام غسل دادن باز نباشد، و دیگر اینکه: این کار تعظیم میّت مؤمن است، و اکرام میّت به هر طریق ممکن از جمله توفیقات الهى به بنده مى‏باشد.

2- اگر چشمانش باز بود آنها را ببندند.

3- اگر دستها و زانوهایش کشیده نبود، آنها را دراز کنند.

4- روى میّت را پوشانده و از سر و صورت او محافظت کنند.

5- در انتقال دادن او به سوى مولایش تعجیل کنند.

6- شخص صالح و عارف و مورد اطمینان و خدا ترسى را براى غسل دادنش برگزینند.

7- به اندازه‏اى که براى غسل دادن او کفایت کند، آب آماده کنند.

چگونگى غسل دادن مردگان‏

1- اگر میّت در همان جایى که فوت نموده غسل داده شود، که هیچ، و گر نه به آرامى و با احترام او را به جایگاه غسل دادنش انتقال دهند.

2- چاله مخصوصى براى اینکه آب غسل در آن جمع شود مهیّا کنند، زیرا مکروه است که آب غسل به چاه اشغال یا چاه توالت جارى شود، لذا شایسته است حدّ و مرزى که صاحب شریعت، و تدبیرى که خداوند مالک لطیف مقرّر فرموده رعایت شود.

3- لباس میّت را با مهربانى و نهایت احترام و با احساس اینکه این کار زینت میّت است از بدنش در آورند، و اگر ممکن نبود، به آرامى و بدون عجله بشکافند؛ که خداوند- جلّ جلاله- خود نگاهبان و وکیل میّت است و بر این حالت آگاهى و اشراف دارد.

4- پیش از اینکه عورتش نمایان شود آن را بپوشانند، تا حاضران نیز از این مصیبت غیر قابل توصیف، عبرت گیرند.

5- غسل دهنده در سمت راست میّت ایستاده و در دل نیّت کند که این میّت را به صورت واجب و براى خدا- جلّ جلاله- غسل مى‏دهم.

6- در حال غسل دادن میّت «العفو، العفو» گفته و بر او ترحّم نماید، و در انجام هر امرى که به حال میّت سودمند است کوشش کند.

زیرا در روایتى آمده که امام صادق- صلوات اللَّه علیه- فرمود: «هر مؤمنى که، میّت مؤمنى را غسل بدهد و هنگام غسل دادن او بگوید:

«ربّ، عفوک، عفوک.»:

- پروردگارا، عفو تو، عفو تو را تقاضا مى‏کنم.

خداوند او را عفو مى‏فرماید.»

و نیز در حدیثى آمده که امام باقر علیه السّلام فرمود: «هر مؤمنى، میّت مؤمنى را غسل بدهد و هنگام برگرداندن او از سویى به سوى دیگر بگوید:

«اللّهمّ، هذا بدن عبدک المؤمن، و قد أخرجت روحه منه، و فرّقت بینهما، فعفوک عفوک»

- خداوندا، این بدن بنده مؤمن توست که روحش را از آن بیرون آورده، و میان آن دو جدایى افکندى، پس عفو تو، عفو تو را براى او تقاضا داریم.

خداوند، گناهان یک سال او- بجز گناهان کبیره- را مى‏آمرزد.»

7- پیش از غسل دادن ابتدا سه بار دستهاى میّت را بشویند.

8- به آرامى بر شکم میّت دست بکشند.

9- مخرج غایط میّت را سه بار با أشنان‏ «1» ساییده شستشو دهند.

10- به آرامى و وقار و با توجّه به خداوندى که از باطن انسانها آگاه و مطّلع است، سر میّت تا بیخ گردن او را سه بار با آب مخلوط به سدر غسل دهند، سپس سه بار سمت راست بدن وى را از بالاى شانه تا پایین پا با آب سدر غسل دهند، سپس به آرامى و ملاطفت و مهربانى و عنایت و عطوفت، میّت را بر سمت راست بدنش برگردانده و سمت چپ بدن وى را سه مرتبه به همین صورت از بالاى شانه تا پایین پا با آب سدر غسل دهند.

11- در تمام این حرکتها باید عورت میّت پوشیده باشد.

12- هنگامى که غسل با آب سدر به پایان رسید، چشم از عورت میّت برگردانده و پارچه‏اى را که هنگام غسل دادن روى میّت گذاشته بود برداشته و شستشو دهند، و نیز قسمتى از بدن میّت را که زیر پارچه بود، تطهیر نموده و باز همان پارچه و یا پارچه پاکیزه دیگرى را به جاى آن بگذارند.

13- میّت را به صورتى که یادآور شدیم، با احترام و تعظیم به پشت برگردانده و دست بر شکمش کشیده و سر و سمت راست و چپ بدن او را به همان ترتیب که‏

شرح دادیم، با آب مخلوط به کافور غسل دهند. و در برگرداندن میّت از طرفى به طرف دیگر و ترتیب غسل به کیفیّتى که توضیح دادیم عمل نمایند.

14- بار آخر، میّت را با آب خالص- که با سدر و کافور مخلوط نباشد و چیز دیگرى بدان اضافه نشده باشد- غسل دهند، و چنان که یاد آور شدیم ابتدا سر و بعد سمت راست و بعد سمت چپ را به کیفیّتى که توضیح دادیم، غسل دهند.

15- اگر غسل دهند

/ 0 نظر / 7 بازدید